تبليغاتX
واگويه هاي رشيد الدين وطواط
جهانيان و جهان جمله ديد كار رشيد.رشيد خود ز من آموخت طرز كارش را!
سلام به دوستان عزیزم

من نقل مکان کردم

الحق که این بلاگفا نامرد است و ناشی!

مسئله فنی بود البته!

  این را بنواز تا به آدرس دید من بیایی وطواط

 

+ تمّت في  پنجشنبه 29 مهر1389ساعت 14:40  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

 قابل توجه مدعیان راه علی...

اگر امروز را با صدر اسلام قیاس می کنید  خودتان ببینید علی که بود و امروز معاویه کیست

علی هم می توانست اما...

 

 

 

 

با اجازه از غزوه ی عزیز:

 

خلیفه نیستی

سلطان هم

فقط امام اول مظلومانی

و جای پنج سال

می‌شد که پنجاه سال حاکم باشی

می‌شد که شامات را

چون دندانی کند و پراکند

که سهم بچه‌های ابوسفیان باشد

و در امارت کوفه

کاری هم به «ابن‌ملجم» و «قطام» داد.

می‌شد هر سال

به هند و پارس

به چین و ماچین دعوت شد

سلطان روم

به افتخار حضورت برپا کند

چیزی شبیه همین ضیافت‌های شام

در تالارهای آینه و مرمر

و پشت درهای بسته

می‌شد حسین و حسن را با خود همراه کرد

یکی مشاور اعظم

یکی وزیر خزانه‌داری کل

می‌شد کاری کرد

که جعده هم مشاورت امور بانوان را عهده‌دار باشد

یا کاره‌ای که زهر نریزد

یا نه

حکومت ایران هم می‌شد که سهم حسن باشد

حکومت عراق، سهم حسین

حتی عقیل را می‌شد سه چهار سالی

با حقوق ارزی آن روز

به اندلس فرستاد

می‌شد محمد حنفیه

سفیر سازمان ملل باشد

مانند این پسرخاله‌ها

که تا هنوز و تا همیشه سفیرند!

می‌شد کنار رود فرات

کاخی سبز ساخت

برای تابستان‌ها

سری به بغداد زد

بر بالای کوه ابوقبیس

کاخی سپید داشت

چیزی شبیه کاخ سعدآباد

شبیه کاخ ملک فهد

کاخی بلندتر از خانه‌ خدا

می‌شد که بعد خود

به فکر پادشاهی فرزندان بود

مثل همین ملک حسین و ملک حسن

مثل همین حیدر علی‌اف

و اف بر این دنیا...

می‌شد که امام علی بود و

با تمام جهان ارتباط داشت

مثل همین امام علی رحمانف

می‌شد با خانم رایس دست داد

می‌شد انبان خویش را پر کرد

از شیر مرغ و جان آدمیزاد

از وعده و وعید

و افطاری داد از بیت‌المال

و جامه‌های اطلس و ابریشم پوشید

با میمون و سگ بازی کرد

رقاصه‌های روم را دعوت کرد

با چشم‌بندی و آتش‌بازی

شب را به صبح رساند

در برج‌های دوبی سهمی داشت

در بازار بورس دستی...

نشست بالای تختی و

کلاهی از مروارید و زر بر سر گذاشت

یا دست کم

هر روز یک اسب پیش‌کش قبول کرد

یک شمشیر مرصع

که نام تو بر آن حک شده باشد

این تحفه‌ها از هند است

آن جامه‌ها از روم

این فرش‌های ابریشمین از ایران...

جشنی بگیر

بگو که شاعران قصیده بخوانند

شب را زود بخواب

که کاترینا و سونامی در راه است

برای کندن چاه

به بردگان سیاه فرمان بده

به شرکت‌های چند ملیتی

برای بردن نان فرصت نیست

این را به سازمان غله و نان بسپار!

این وقت شب

نشسته‌ای و به من لبخند می‌زنی

می‌دانم

این‌گونه شعرها خوب نیستند

اما مولای من!

آن کفش‌های وصله‌دار هم

مناسب پای حضرت حاکم نیست!

 

 

 

+ تمّت في  پنجشنبه 22 مهر1389ساعت 12:1  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

 

روز بدی بود

۳۰ خرداد ۸۸

به خانه ی یکی از عزیزانم پناه برده بودم و مبهوت از حقیقت:

شجاعت و قساوت در برابر هم ایستاده بودند!

و ناگهان خبری که وجودم را لرزاند...

و بداهتاْ سرودم:

 

 

دوباره گريه و بي تابي گل مريم

دوباره زمزمه ي آبي گل مريم

دوباره وزوز زنبورهاي بي كندو

هنوز هم شب مهتابي گل مريم

***

من و درخت شريك شب شكسته تو

سكوت شب پره فرياد آه خسته تو

سياهي شب تيره كمر به قتل تو بست

صداي نور سزاي لبان بسته تو

***

به رنگ سرخي خونت جنايت پاييز

ثواب روشني ات انقلاب رستاخيز

شب سياه به سر مي رسد٬ چرا گريه؟

به گوش باش كه خورشيد گفت بر پا خيز

***

دوباره گرمي مهر و طلوع صبح دگر

دوباره جلوه خورشيد زير خاكستر

بهار و  وقت شكفتن شد اي گل مريم

بهار از آن تو و صد بهار زيباتر

                                                                                             

 

                                                                                         تهران  

                                                                                  شنبه 30/3/88

+ تمّت في  پنجشنبه 15 مهر1389ساعت 16:21  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

 

 =          ؟

 

امروز وطواط مطلبی در سایت تابناک دید با این عنوان:" انيميشن‌هاي كودكانه يا سلاح نرم صهيونيسم عليه جوانان؟"

 

مطلب را عزیزی بنام رضا سیف پور نوشته بود. وطواط هم که عاشق جنگ نرم! پس خواندم!

بخشی از آن که در مورد کارتونهای معروف بود را اینجا می آورم:

 

بی گمان نقد و تحلیل هر یک از این آثار که از قضا به لحاظ تکنیکی بسیار قابل تأمل و گفت وگو هستند، فرصت بسیاری را می طلبد و می توان درباره هر یک از آنها ساعت ها به بحث نشست، لیکن هدف این نوشتار اشاره ای به اصل موضوع و تلنگری برای مخاطب (والدین آن آثار و چشم پوشی از نقاط قوت تكنيكي موجود در آنها تنها به تحلیل محتوای کوتاهی از این آثار با هدف نمایان کردن ایدئولوژی نهفته در آن بسنده كنيم و بر این باوریم وقتی این آثار را در کنار یکدیگر قرار می دهیم، هر یک همچون اجزای یک پازل بزرگ خواهند بود که در جوار هم فرهنگ صهیونیسم جهانی را تقویت کرده و ذهن کودک امروز را برای پذیرش تفکرات سلطه طلب صهیونیسم جهانی در آینده آماده می سازد:

1-    میکی موس:

نخستین شخصیت معروف شرکت والت دیسنی، یک موش کوچک و دوست داشتنی بود به نام «میکی موس».
مجموعه میکی موس سال هاست که تولید می شود و هم اکنون نیز شخصیت محبوب نسل دیروز و امروز به شمار می رود.
جالب است بدانیم از ديرباز یهودیان را با نام «موش کثیف» می شناختند. والت دیسنی به کمک میکی موس توانست در چند دهه کاری کند که این واژه جای خود را به «موش دوست داشتنی» بدهد و دیگر کسی نمی توانست برای یهودیان تصور «موش کثیف» را داشته باشد.
میکی موس معصوم که همواره مورد تهاجم رقبای خود قرار می گرفت و تنها به کمک زیرکی بر دشمنان پیروز می شد، نمادی شد از معصومیت قوم یهود! که باید تلاش کند با تنها سرمایه خود، یعنی زیرکی، خود را از دست دشمنان جهانی رهایی دهد.

 2- تام وجری:

شخصيت «جري» در مجموعه تام و جری در واقع ادامه شخصیت میکی موس است. جری موش زبل و بد جنسی است که با شیطنت و ناجوانمردی همواره بر گربه ابله و احمق پیروز می شود. این پرسش که چرا برخلاف دنیای واقعیت، همواره این موش است که برگربه پیروز می شود، چیزی است که ناخودآگاه ذهن کودک و بزرگسال را به خود معطوف می دارد و از سوی دیگر، به تدریج این حس را در ذهن کودک نهادینه می کند که می توان با دغل و حقه بازی همیشه پيروز شد.
تام و جری علاوه بر اثرات خاصی که بر مخاطبان جهانی داشت، توانست حس اعتماد به نفس را در مخاطبان یهودی خود - که سالها از موش کثیف بودن در رنج بودند - نهادینه نماید. موش کثیف صفتی بود با بار معنایی ترسو بودن و منزوی که هیچ کدام از آنها در موش کوچک والت دیزنی دیده نمی شد.

 3- لوك خوش شانس:

مجموعه لوك خوش شانس، داستان گانگستر سپيدپوستي است كه هيچ خانه و كاشانه‌اي ندارد؛ اما هميشه فرشته نجات سرخ پوستان بومي است و وجودش باعث مي‌شود كه افراد و قبيله‌هاي گوناگون، هيچ گاه وارد جنگ و دعوا نشوند. او به همراه اسب بذله گو و سگ شوخ طبعش هميشه به دنبال تبهكاران است و در پايان هر بخش، تنها به سوي غروب خورشيد مي‌رود؛ اما چرا غروب خورشيد؟!!
شايد اگر بدانيم غروب خورشيد در كتاب مقدس، نماد سرزمين موعود يهوديان است، به خوبي پاسخ اين پرسش  را دريابيم. لوك خوش شانس سعي مي‌كند تا به خوبي معرف يهودي خوش برخورد و مهرباني باشد كه بدنبال سرزمين موعود و مادري خود است و در اين راه به رسالت خود يعني ايجاد امنيت براي دنيا عمل مي‌كند.

 4- هاچ زنبور عسل:

 خيلي از ما در دوران كودكي خود، مجموعه جذاب «هاچ زنبور عسل» را ديده ايم و بي هيچ تأملي، حاضر هستيم دیدن آن را به كودكان دلبند خود توصيه كنيم؛ اما خوب است بدانيم داستان هاچ زنبور عسل به كودكان يهودي مي‌فهماند كه بايد همواره به دنبال مادر ( نماد سرزمين موعود ) خود باشند و ديگران همچون موجودات مخوف اين انيميشن، همواره در اين راه، سد راه او هستند و البته در اين راه مي‌توان روي كمك برخي دوستان مو بور حساب كند.

 نكته: گشتن به دنبال مادر تم غالب مجموعه‌هاي انيميشني است كه كشور‌هاي آسيايي و در رأس آنها ‍ژاپن به سفارش شركت‌هاي صهيونيستس هاليوود توليد كرده‌اند، همچون «دختري به نام نل»؛ «حنا دختري در مزرعه»، «باخانمان»، «چوبين» و غيره. همان طور كه گفتيم، مادر در فرهنگ يهودي، نماد سرزمين موعود يهوديان است. اين انيميشن‌ها هرچند با هدف بيشترين تأثير بر كودكان يهودي جهان ساخته شده اما به ديگر كودكان جهان نيز اين حس را القا مي‌كند كه تصاحب ديگر سرزمين ها با عنوان برگشتن به سرزمين مادري، حق مسلم قوم يهود است.

5- شير شاه:

 شايد كمتر كسي فكرش را بكند، مجموعه سه قسمتي شير شاه بر پايه پيام‌هاي سياسي شكل گرفته باشد. در شير شاه به خوبي جنگ دو ابر قدرت برتر- جنگل ـ و آشتي نسل هاي آينده آنها ديده مي‌شود. اين اثر نمادي از جنگ سرد آمريكا و شوروي در سال هاي طولاني پس از جنگ دوم جهاني است كه سرانجام به آشتي نسلها و فروپاشي نظام كمونيسم پایان می یابد؛ اما يادمان نرود شير در فرهنگ يهودي نماد سلطه جهاني صهيونيسم است.
در تورات مي‌خوانيم:... و بقيه قوم يعقوب در ميان امت‌ها و قوم‌هاي ديگر مثل شير در ميان جانوران جنگل و مانند شير درنده در ميان گله‌هاي گوسفند خواهند بود كه هنگام عبور پايمال مي‌كنند و مي درند و كسي نمي‌تواند مانع آنها شود.

 6- دامبو فيل پرنده:

«دامبو» بچه فيل زشتي است كه ابتدا مورد تمسخر و بي توجهي اطرافيان قرار مي‌گيرد؛ اما سرانجام مي‌تواند با تلاش خود را بالا بكشد (نمادي از قوم يهود كه در جوامع مختلف چندان مورد توجه نبودند). مادر دامبو عرقچيني شبيه به كلاه يهوديان بر سر دارد و به اين ترتيب از ديگر فيل ها متمايز مي‌شود. گناه او تنها اينست كه مي‌خواهد از فرزندش حمايت كند؛ اما زنداني مي‌شود. سرانجام، دامبو شايستگي خود را ثابت مي‌كند و در عملياتي پيروزمندانه، همه تحقير هارا پشت سر مي‌گذارد و پرچم سيرك را كه البته بي شباهت به پرچم اسرائيل هم نيست به اهتزاز درمي‌آورد. اين انيميشن اعتماد به نفس و خودباوري را به كود كان يهود هديه مي‌كند و به خوبي مظلوميت ساختگي يهود (صهيونيسم) را تداعي مي‌كند.

 7- جوجه اردك زشت:

شخصيت گوشه گير و زشت جوجه اردك شبيه دامبو فيل پرنده است، به ویژه اينكه در پایان، همانند او به موفقيت مي‌رسد و تبديل به يك قوي بسيار زيبا مي‌شود. حركت اين قوي زيبا به سمت خورشيد در غروب هم همان نماي معروف انيميشن لوك خوش شانس را به ياد مي‌آورد. از اين روی، كارتون معروف جوجه اردك زشت نيز كه در اصل براي مخاطب يهودي توليد شده است، ذهن كودكان معصوم امروز را به سوي آرمانهاي صهيونيسم سوق داده و آنها را براي پذيرش تفكرات يهود در فردا آماده مي‌سازد.

8- گاليور:

در همان نگاه نخست به انيميشن معروف «گاليور» با يك سفيد پوست بلند بالا با مدل موها و لباس انگليسي ـ آمريكايي مواجه مي‌شويم كه از طريق درياها به سرزمين عجيب كوتوله‌ها (نماد مشرق زمين) پا نهاده و به آنها در مبارزه عليه دشمنانشان كمك مي‌كند. به اين ترتيب، اين موضوع در ذهن كودك شكل مي‌گيرد كه اين « انگلوساكسون ها» هستند كه بايد منجي هميشگي آنها باشند.

9- پرنس مصر:

هاليوود در عرصه انيميشن‌هاي مذهبي نيز به طور جدي ورود كرده است. اين انيميشن روايتگر زندگي حضرت موسي (ع) است. در اين كارتون بسيار پر هزينه به خوبي روايت تحريف شده هاليوود از دين و تمايل آن را به سكولاريسم مي‌بينيم.
در «پرنس مصر» به طرز ماهرانه‌اي منزلت عصمت و شأن اين نبي مكرم الهي تنزل مي‌يابد. هاليوود مشابه اين انيميشن برنامه‌هاي كارتوني ديگري مربوط به زندگي حضرت نوح (ع) وحضرت يوسف (ع) نيز توليد كرده است.

10- شرك:

هرچند  «شرك (1)» انيميشني بسيار حرفه‌اي جذاب و دوست داشتني بود، كودكان در سري‌هاي دو وسه آن به طرز باور نكردني با مقوله سكس و معاشقه‌هاي طولاني روبه رو شدند. اين گونه تصاوير و صحنه‌ها به تدريج ذهن كودك را درگير موضوعاتي مي‌كند كه متناسب با سن او نبوده و وي را با بسياري ناهنجاري هاي شخصيتي رو به رو مي‌كند.

 11- سري جديد سندباد:

در سري جديد انيميشن «سندباد (افسانه هفت دريا)»، ديگر اثري از آن فضاي زيباي شرقي نيست. از علي بابا و علاالدين هم خبري نيست. به جاي آن مخاطب با انبوهي از قول و ديو و خشونت و جملات ركيك روبرو مي‌شود و سندباد مهربان، تبديل به كسي شده كه با هفتاد ضربه شمشير خود، يك كشتي بزرگ را تصاحب كرده و دريا را از خون رنگين مي‌كند.

 12- ناين (نه):

اين انيميشن را بايد برنامه استاندارد آموزش مباني «كابالا» براي كودكان و حتي بزرگسالان ناميد. در اين انيميشن به روشنی از فردي به نام «پاراسلوس» و كتاب معروف او نام برده مي‌شود. (پاراسلوس يك جادوگر و پزشك معروف فرقه منحط كابالا يا همان عرفان صهيونيستي است). در اين انيميشن ضمن تبليغ كاملا آشكار فرقه انحرافي كابالا بيننده به طور دقيق با فلسفه و مباني اين تفكر آشنا مي‌شود.

 13- اي كيو سان:

آنچه در مجموعه جذاب انيميشني «اي كيو سان» به خوبي تبليغ مي‌شود، نقش تفكرات بودايي در پرورش ذهن انسان است. كودكان ايراني ناخود آگاه با ديدن اين مجموعه جذب تفكرات بودايي و نيز آداب و سنن و باورهاي آنها مي‌شوند كه اين تنها به دليل شخصيت جذاب مهربان و دوست داشتني قهرمان فوق العاده باهوش قصه يعني اي كيو سان است؛ اما چرا بودايي؟! (در اين باره در ادامه صحبت مي‌كنيم).

14- پانداي كونگ فو كار:

اين هم از انيميشن‌هاي زيباي توليد شده در سالهاي اخير است كه بسيار مورد توجه كودكان قرار گرفته و در آن كودك ايراني به خوبي با باور‌ها و ويژگي هاي خاص فرهنگ و آيين بودا و مذهب ذن آشنا مي‌شود. لازم به ذكر است، كونگ فو، بيش از آن كه يك ورزش باشد، يك مذهب و ايديولوژي است كه بر پايه باور‌هاي بودايي شكل گرفته است و در اين انيميشن به طور بسيار جذابي تبليغ مي‌شود.
نكته: در سال هاي اخير، جهان غرب دريافته براي ادامه حيات نياز به معنويت و نگاه فوق مادي به جهان دارد. از اين روی، مي‌بينيم در كشور‌هاي غربي، توجه به آيين‌ها و تفكرات شرقي روز به روز افزايش مي‌يابد؛ حتي گسترش روزافزون اسلامگرايي در جامعه غربي را مي‌توان از اين منظر بررسي نمود كه حاصل از به بن بست رسيدن تفكرات مادي گرايانه غرب است.
هاليوود اين مهم را به خوبي درك كرده و تحت هدايت سردمداران صهيونيسم خود، در تلاش است تا با گسترش فرقه‌هاي نوظهور آميزه‌اي از عرفان هاي بودايي و يهودي را در قالب معنويتي خود ساخته به مخاطبان دهد. اين نگرش باعث شده تا نقش بوديسم را در بیشتر آثار هاليوودي بسيار برجسته ببينيم.

 15- فرار جوجه‌اي:

اين انيميشن يكي از آثار جذاب براي كودكان است. سرتاسر فضاي داستان و مزرعه كه با سيم خاردار گرفته شده يادآور اردوگاه‌هاي كار اجباري آلمان نازي و هلوكاست (يهودي سوزي) كذايي است كه سال هاست صهيونيسم در راستای اثبات آن مي‌كوشد. ناجي مرغ هاي قرباني (نمادي از يهوديان) خروس خلباني است كه آمريكايي بوده و سرانجام با نجات مرغ‌ها آنها را به سوي دشتي باصفا (يادآور سرزمين موعود يهوديان ) راهنمايي مي‌كند. اين انيميشن، يكي از بارزترين آثار كودكان در عرصه ترويج تفكرات صهيونيسم و ترويج هولوكاست است.

 16 ـ ماتريكس:

انيميشن سه بخشی ماتريكس، دارای مسائل و مباحث متعددي است. محور اصلي اين انيميشن همانند نسخه اصلي آن، يعني سينمايي‌هاي ماتريكس ترويج عرفان بودايي است، آن هم بانگرش صهيونيستي آن اما در كنار اين هدف به خوبي موضوع آخرالزمان را آماج قرار مي‌دهد، به گونه ای كه دقيقا شيطان‌هاي روباتيك را در حالي نشان مي‌دهد كه از مكه و مدينه در حال حركت هستند. در بخشي از اين انيميشن شکارا نقشه هلال جغرافيايي شيعه را روي نقشه‌اي در سازمان ملل مي‌بينيم كه خرمگس زشتي بر آن نشسته و سپس قهرمان داستان با ضربه‌اي مگس را كشته و نقشه را پاك مي‌كند. اين كار به خوبي نشان دهنده توهين مستقيم توليدكنندگان برنامه به فرهنگ شيعه است.
همچنين به تصوير كشيدن ربات‌هاي شيطاني در حالي كه فرمانده آنها، شمشير بر دست سوار بر اسب سپيدي است و در پایان كشته مي‌شود، اهانت ديگري به باور‌هاي ديني شيعه در خصوص آخرالزمان به شمار می رود.

 17 ـ مجموعه باربي:

باربي مجموعه انيميشن بسيار پر طرفداري است كه همراه با عروسك و لوازم جانبي اش سالهاست به عنوان نماد ابتذال، برهنگي و مصرف گرايي جهان غرب در اذهان كودكان رخنه كرده و آنها را براي پذيرش نمادهاي مبتذل فرهنگ غرب در بزرگسالي آماده مي كند. اين انيميشن و عروسك‌هاي آن با ده ها طرح و مدل در حالي كه لبخندي مليح بر لب دارد، به راحتي زمينه‌هاي الگوپذيري از پوشش، آرايش، رنگ مو، تناسب خاص اندام و به نوعي رفتار هوس انگيز را براي كودكان و نوجوانان فراهم مي‌سازد.
كارشناسان بر این باورند، هجوم نمادهاي باربي در جامعه، مي‌تواند اثرات مخربي بر نوجوانان داشته باشد به گونه ای كه در اروپا و آمريكا هم اكنون نهادها و موسسات ضد باربي تشكيل شده است. اين كارشناسان معتقدند هم زيستي با باربي، باعث بلوغ زودرس و افزايش تمايلات هم جنس گرايي در دختران مي‌شود.

 آنچه آمد، مروري سريع بر شماري از انيميشن‌هاي بسيار معروف بود كه متأسفانه بارها از رسانه ملي نيز پخش شده‌اند و به راحتي، در دسترس كودكان ما نيز قرار مي‌گيرند. در اين بخش، نمی خواستيم تا اين انيميشن ها را نقد كنيم، چراكه اگر چنين بود، قطعا براي هر يك بايد به موضوعات بسيار بيشتري مي‌پرداختيم؛ بنابراین، در اينجا به همين اندك و تنها در حد اشاره‌اي بسنده مي‌كنيم.

آنچه مسلم است، علاوه بر موضوعات فوق خشونت و پرخاش هديه اصلي بسياري از انيميشن‌هاي موجود در بازار است كه مدام در معرض استفاده كودكانمان قرار مي‌گيرد. جا دارد به دوبله بسيار بد و آكنده از جملات ركيك برخي از شركت ها هم اشاره شود كه گويي، هيچ نظارتي بر آنها نيست. همين طور شركتهايي كه در قالب بسته‌هاي شانسي اين محصولات را بدون هيچ نظارتي در قالب هديه و شانس به كودكان می دهند.

 

وطواط دید که نابینا و چاه است!

پس چنین پاسخ داد:

 

با سلام

گاهي افراد دچار نوعي پارانويا مي شوند كه بصورت "توهم توطئه" ظاهر مي شود. در اين حالت افراد بدبين هر مساله اي را بصورت توطئه ديده و مسائل را از اين طريق بررسي مي كنند.

اگر بعضي از نمونه هاي بارز اين طرز نگرش ( كه در تداول عاميانه به آن نگرش دايي جان ناپلئون گفته مي شود) در اين مقاله را كنار بگذاريم-مثل جوجه اردك زشت كه در آن هانس كريستسن اندرسون غير صهيونيست! ماجراي زندگي خودش را با بياني تمثيلي بازگو مي كند- باقي را مي توان گفت كه از داستانها برداشت مطلوب نويسنده صورت گرفته است.

با اين ديدگاه وطواط چند مورد از نفوذ صهيونيسم در ادبيات ايران را بازگو مي كند:

1- خاقاني كه مي گويد:

كهتري را كه مهتري يابد

هم بدان چشم كهتري منگر

خرد شاخي كه شد درخت بزرگ

در بزرگيش سرسري منگر

 

از جمله ي صهيونيستهاست و شعرش عظمت بعد از حقارت بني اسرانيل را يادآوري مي كند!

2-مولوي كه مي فرمايد :

يكدست جام باده و يكدست زلف يار

رقصي چنين ميانه ي ميدانم آرزوست

 

با هدف گمراه كردن مسلمانان و اشاعه ي فحشا اين بيت را سروده است!

 

3-حافظ زماني كه مي گويد:

بتي دارم كه گرد گل ز سنبل سايبان دارد

بهار عارضش خطي به خون ارغوان دارد

 

هم در حال ترويج فرهنگ بت پرستي است و در مصراع دوم ضمن اشاره به خون ارغوان-كه در ادبيات ما نماد شهيد است- مي گويد كه اين بت است كه شهدا را به شهادت رسانده است!

 

4-در نهايت مولانا هاتف اصفهاني كه مي گويد:

در كليسا به دلبري ترسا

گفتم اي دل به مهر تو در بند

عشق يك عارف مسلمان به يك دختر مسيحي را نمايش مي دهد!

 

 


 

 

+ تمّت في  یکشنبه 21 شهریور1389ساعت 15:42  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 


هست پست و مقام، خواب و خيال
اندر اين روزگار قحط رجال
اين مديران كه صاحب كلهند
به تو پست معاونت ندهند
نرسد هر كسي به حد نصاب
دارد اين پست ها حساب كتاب
بايد البته بود بايسته
وانگهي كاردان و شايسته
با مدير آشنا، به ضرس يقين
اهل يك فرقه ای، مضاف بر اين
مدتی پيشتر، گرفته ژتون
نام فاميلی اش دهان پر كن
نيست در انتخاب آدم پاك
ابدا مدرك و سواد، ملاك
بعد سالی كه پايه اش شد سفت
می شود دكترا براش گرفت
شصت تا دستيار خواهد داشت
به تخصص چه كار خواهد داشت
پست هاي كليدی مرسوم
هست مخصوص عده ای معلوم
بعضا اين پست ها كه مرغوب است
می شود جابه جا و دست به دست
ليكن اين پست ها، به شكل عجيب
نرسد مطلقا به غير و غريب
مثل ما را فرا نمي خوانند
چون ز ما بهتران فراوانند
آن كه رم زين رسوم نغز كند
بايد اصلا فرار مغز كند!
+ تمّت في  دوشنبه 15 شهریور1389ساعت 18:40  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

اميدوارم مصطفاي عزيز اجازه بدهد!

چند تا از شعرهاشو مي فرستم:



الف.
من اشتباه بی‌نقص پدرم بودم
و اختراعی که روی هم رفته
                      ـ يا نرفته ـ
                      قنداق شد.
کودکيم به وفق مراد
نه!
مراد وقف کودکيم بود

ب.
صفر... بيست و يک!
حرف‌های دم گوشی‌ام قطع شد.
گفتند کج‌راهه می‌روی
                راست کردم!
و عشق داغی شد
بر پيشانی نوجوانی.

ج.
دور از تو در يرقان اتاق افتاده‌ام
دستانم از ترس ايستادن می‌لرزند
صرع
خار سلامتم را خليده‌تر
                    می‌کند!
و عشق...
دغدغه‌ای‌ست که بيراهه می‌رود

د.
سالی که نکوست
از بهارش...



مصطفا صبوري


+ تمّت في  دوشنبه 8 شهریور1389ساعت 15:55  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

دل  دوش هزار  چاره سازي  مي كرد

با وعده ي دوست عشقبازي مي كرد

تا    بر    كف   پاي   تو   تواند   ماليد

دل را همه شب ديده نمازي  مي كرد


عسجدي مروزي(قرن پنجم)

+ تمّت في  چهارشنبه 3 شهریور1389ساعت 14:53  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

چندي قبل يك جوك شنيدم و به ياد اين شعر ابوالقاسم حالت افتادم. با سختي آنرا يافتم و اينك پابليشش مي كنم!


حالت سراينده ي اولين سرود ملي پس از انقلاب بود و سالها هم در گل آقا با تخلص خروس لاري طنز مي نوشت.


اين هم وصيت نامه ي او:


 

بعد مرگم نه به خود زحمت بسيار دهيد

نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد

 

نه پي گورکن و قاري و غسال رويد

نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد

 

به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي

که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد

 

اين دو چشمان قوي را به فلان چشم چران

که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد

 

وين زبان را که خداوند زبان بازي بود

به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید

 

کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است

راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد

 

وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه

به فلان سنگتراش ته بازار دهيد

 

کليه ام را به فلان رند عرق خوار که شد

ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد

 

ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنز

درجواني ريه او شده بيمار دهيد

 

جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت

کمرم را به فلان مردک زن دار دهید

 

چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است

معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد

 

گر سر سفره خورد فاطمه بي دندان غم

به که دندان مرا نيز به آن يار دهيد

 

تا مگر بند به چيزي شده باشد دستش

لااقل تخم مرا هم به طلبکار دهید


+ تمّت في  سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 14:41  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

چقدر خوشحالم اين روزها!

اين روزها كه مي بينم استعداد هاي مرده زنده مي شوند!

باز هم استاد! افتخاري غوغا به پا كرد! دمش گرم! نفسش حقه!

شعر حافظ رو مي خونه آدم فكر مي كنه شعر احمدي نژاده... و از همه مهمتر: ايشان بسيار ولايت پذير مي باشد!



ايشان افتخار اين را دارد كه اولين كسي باشد كه روي پيش درآمد آواز بخواند!!!( ترانه ي نگاه آسماني كه روي پيش درآمد اصفهان ني داوود خوانده شده!)

ايشان همچنين مفتخر است كه بارها آهنگسازاني كارشان را از او پس گرفته اند و به ديگري داده اند ( نمونه مشكاتيان! ).

ايشان تنها كسي است كه روي تصنيف ابو عطا شوشتري مي خواند!


و چه افتخاري بزرگتر از مصافحه (يا اگر از من بشنويد معاشقه يا ملامسه يا احياناً مضاجعه!) با آقاي دكتر احمدي نژاد!

دوستان اين افتخاري را دست كم نگيريد! اين ديگر آن افتخاري نيست كه با افزودن غمزه به خواندنش مي خواست شبيه دلكش يا مرضيه بخواند!

او هم اينك ركورد دار است! 80 آلبوم در 20 سال!

و اينك براي رهبر و رئيس جمهور جونش مي خونه!

و مي خواد با اون صوت كالبهائم ربنا بخونه!

به قول سعدي:

گر تو قرآن بدين نمط خواني

ببري     رونق     مسلماني


به ايشان توصيه اي دارم. اگر استاد قبول كردند كه چنين شاگردي داشته باشند  برو نزد آقاي شجريان و مدتي تلمذ كن! دستگاههاي ايراني را ياد بگير و بعد برو سراغ دستگاههاي عربي مثل عجم كه ربناي استاد در آن اجرا شده است.

اگر عمرت كفاف داد بعد از 15 سال آموزش مي توني روي ربناي استاد لب بزني!!!






يه توصيه هم براي آقاي دكتر احمدي نژاد عزيز دارم:


حالت را خوب مي فهمم.از اصحاب هنر دلخوري كه همه دم انتخابات به تو پشت كردند. و از در پيت ها خوشت مياد كه به تو وفادار موندن!

پيشنهاد مي كنم بعد از شريفي نيا و استاد افتخاري سراغ استاد جواد يساري هم بروي و روي ماهش را ببوسي!


+ تمّت في  دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 17:26  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

دستي  كه  زدي  بناز  در  زلف  تو   چنگ 


چشمي  كه  به ديدنت  ز دل  بردي  زنگ


آن چشم بشست بي تو ام چهره به خون


وآن دست بكوفت بي تو ام سينه به سنگ


بديع الزمان عبدالواسع غرجستاني جبلي

+ تمّت في  یکشنبه 31 مرداد1389ساعت 18:54  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 





چشم ها پرسش بي پاسخ حيراني ها

دست ها تشنه ي تقسيم فراواني ها

با گل زخم سر راه تو آذين بستيم

داغ هاي دل ما جاي چراغاني ها

حاليا دست كريم تو براي دل ما

سر پناهي است در اين بي سر و ساماني ها

وقت آن شد كه به گل حكم شكفتن بدهي

اي سر انگشت تو آغاز گل افشاني ها

فصل تقسيم گل و گندم و لبخند رسيد

فصل تقسيم غزل ها و غزلخواني ها

سايه ي امن كساي تو مرا بر سر بس

تا پناهم دهد از وحشت عرياني ها

چشم تو لايحه ي روشن آغاز بهار

طرح لبخند تو پايان پريشاني ها


قيصر امين پور

+ تمّت في  یکشنبه 24 مرداد1389ساعت 15:31  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

شعري است معروف از ه.ا.سايه. كه چند بار به صور مختلفه اجرا شده. معروفترين آنها توسط محمدرضا شجريان در ماهور(آلبوم سپيده) و محسن نامجو در اصفهان.


دلا ديدي كه خورشيد از شب سرد

چو آتش سر ز خاكستر بر آورد

زمين و آسمان گلرنگ و گلگون

جهان دشت شقايق گشت از اين خون

نگر تا اين شب خونين سحر كرد

چه خنجر ها كه از دلها گذر كرد

ز خون هر دلي سروي قد افراشت

ز هر سروي تذروي نغمه برداشت

صداي خون در آواز تذرو است

دلا اين يادگار خون سرو است



+ تمّت في  یکشنبه 27 تیر1389ساعت 15:58  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

وطواط در هفته اي كه گذشت دو كنسرت رفت : يكي كنسرت نادر مسچي و ديگري گروه كر تهران به رهبري عليرضا شفقي نژاد. هر چند كه بسيار دوست داشت كه كنسرت كيهان كلهر را هم برود كه متاسفانه بليط گيرش نيامد.

كنسرت نادر مسچي در سالن اريكه ايرانيان برگزار شد و قيمت بليطي كه در دست وطواط بود(ته سالن) 20000 تومن بود! جمعيت زياد بود و خلق از سر و كله ي همديگر بالا مي رفت!!!!! در ابتدا نادر خان با تاخير حدود 20 دقيقه از پشت دودي شبيه به آنچه در كنسرت هاي اوايل دهه ي 90 ديده مي شد پديدار گرديد: جواني خوشگل با لباس نو و چشمهاي سبز و در مجموع خوراك دختر هاي نوجوان! و وطواط كه از اين يوسف ثاني به وجد آمده بود صيحه كشيد: نادر دوست داريم! و يادش رفت كه تا نيم ساعت قبل از شروع برنامه حتي نام اين جناب مولوي را هم نشنيده بود! وطواط نمي دانست كه فقط ادا در مي آورند يا واقعاً مي زنند و مي خوانند!

اما به هر حال شور دامبولي است كه در رگ ماست!!! اين جوان كه گاهي هم فالش مي خواند در پايان آهنگ اول با نفسي دوان پس از شرب ربع ايتر آب معدني صدايش در آمد و به حضار سلام كرد! وطواط به ياد مرحوم عبدالحليم حافظ افتاد كه دو-سه ساعت مي خواند و نه آب مي خورد نه صدايش مي گرفت!

وطواط پس از شنيدن سه شاهكار كه نمي دانست براي چه بايد از ترانه ساز و تنظيم كننده اش تشكر شود به بيرون سالن رفت و شام خورد!

كنسرت دوم نه تبليغات زيادي داشت نه پسر چشم سبزي! فلذا بليطش فقط 15000 تومن بود. به يمن شناختي كه وطواط از اجرا هاي قبلي اين گروه داشت پولي داد و بليطي خريد و نشست. يه تعداد(به قول پيرواني)جك جوون اومدن و خوندن و زدن و يه تكون نخوردن! نه از موتسارت تشكر كردن كه ساخته نه از آقاجانيان كه تنظيم كرده نه از هزار كلب و خنزير! نه مي خواستند كه مردم بدونن هايده اومده تو سالن نه كسي شاكي شد كه چرا نگفتي بازيگر سريال ماه رمضون اومده تو!

خلاصه اين گروه به قول دوستان جواد بازي بسيار در آوردند و در نهايت فقط از سه نفر تشكر كردند!

ديشب كه وطواط از اين كنسرت بازگشت اندكي فكريد! و خوش گفت كه خلايق هر چه لايق!!! اگر اكثريت نادر مسچي را دوست دارند بگذار حال كنند! تو كار خودت را بكن وطواط جان!

+ تمّت في  شنبه 26 تیر1389ساعت 15:11  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

بیدل با گروهی در حال قدم زدن بوده است که کسی می پرسد می توانی شعری بگویی که تمام نشود؟ امروز دوستی یادآوری کرد و فهمیدم این بیت رو باید روی سر گذاشت . بیدل همینطور که در حال قدم زند بوده است می سراید:

به انگشت عصا هر دم اشارت می کند پیری
که مرگ اینجاست
یا اینجاست
یا اینجاست....

و این بیت همچنان ادامه دارد

(با تشكر از مصطفا)

+ تمّت في  دوشنبه 7 تیر1389ساعت 15:3  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

با سبزه در افتاده  كنون  باد  سياه

بادي نفسش دروغ و دل غرق گناه

سرما چو  رود باد  شود روي سياه

"لا  حول   و   لا   قوة   الا    بالله"

+ تمّت في  چهارشنبه 2 تیر1389ساعت 10:21  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

من در خيابانها صدها هزار ندا ديدم.ندا هايي غرق به خون ٬ كتك خورده ٬ خسته ٬ رنجور ٬ ولي پر اميد.چشم همه نداها برق مي زد.همه آنها مثل ندا آقاسلطان آماده پرواز بودند.

پسربچه هاي پانزده- شانزده ساله اي كه سر بازپرتاب گازهاي اشك آور به سمت ماموران مسابقه مي دادند.مرداني كه فرزندان خردسال خود را براي ساختن آينده آنها بر دوش خوش مي كشيدند و شعار سكوت مي دادند. پير زناني شاداب كه پس از شصت-هفتاد سال ديدن سرد و گرم دنيا باز هم با دل و لباسي سبز پا به پاي فرزندان و نوه هايشان كيلومتر ها راه مي پيمودند.

همسران ٬ فرزندان ٬ مادران شهداي زيادي ديدم كه آرزوي سبزي وطنشان را داشتند و حاضر بودند كه در راه آزادي كشورشان جانهاي عزيز ديگري را هم فدا كنند.

 

نداها ديديم و شنيديم.نداي صلح ٬ نداي عشق ٬ نداي اميد ٬ نداي آزادي ٬ و نداي سبزي.و سبزترينهايمان با خون سرخشان اين ندا را به گوش همه رساندند.

 

چكامه اي سرودم براي همه نداهاي ايران سبز.ميدانم كه شعري سراسر اندوه شايان خونهاي گرامي عزيزانمان نيست؛اما چه كنم « كي شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد؟»

اميدوارم پس از مدتها « از درد سخن گفتن و از درد شنيدن » ٬ سرانجام نغمه اي براي آزادي ميهن سبزم بسرايم.

اين مثنوي به نام ندا تقديم به همه ي شهداي ايران سبز

 

 

 

يك گلوله ٬ يك ندا و يك صدا

يك ندا در انتهاي ماورا

يك ندا با خوني از گل پاكتر

يك ندا ازنيرها بي باك تر

مرگ يك گل در اوان نوبهار

زخم تير بيصداي روزگار

ما و ماتم ٬ ما و اندوه و قفس

ما و كينه ٬ ما و بغض بي نفس

خواب ناز يك ندا با سوز تير

قصه سرما و شببويي اسير

چيدن گلها به دست خاربس

ظلم هرروزينه كفتاربس

درد لاله درد در خون خفتن است

برگ گل را سرب و آتش سفتن است

داغ لاله داغ درد بي دوا است

داغ لاله از غم صدها ندا است

              * * *

صد هزاران گل كنارم چون ندا

صد هزاران يار دارم چون ندا

در صداي تك تك ما يك ندا است

مرگ گل هرجا كه باشد ناروا است

من كه امروز از غم او در تبم

روي او روياي هر روز و شبم

خون اگر در رگ بود جوشش كنم

جان اگر در تن بود كوشش كنم

ما و ياران دست خود يكجا كنيم

قاتل بي رحم او رسوا كنيم

خون او در جمله ي اعضاي ماست

ياد او در ذهن بي پرواي ماست

دست در دست هم و با يك صدا

مي ستانيم از سگان داد ندا

روشني هر شب ما اين اميد:

در شب تيره دل ايران سپيد

جان جلاد از تنش بيرون كنم

چشم تير از داغ او پر خون كنم

من ندا و مردم ايران ندا

تا جهان باقي است پيچد اين صدا

 

+ تمّت في  شنبه 29 خرداد1389ساعت 15:9  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

نفس در سينه ام لرزيد قلبم پاره شد از غم

عذابي بيكران در پهنه ي روح خودم احساس كردم

ناله در امواج اشكم موج زد فرياد كردم:

مرگ بر اين سايه ي شوم ستم گستر

كه بر خاك سيه مي افكند ياران من هر دم...

سكوت شب هراسان سر به صحرا زد

و من خاموش و ناراحت

بياد مادر سرگشته ي يارانم افتادم...

فغاني سرد و سرگردان رميد از سينه ي دردم

و آوازي كه از هرجا بگوشم خورد سر دادم...

چه آوازي! كه جز مرگ بت جلاد

چيز ديگري هرگز

نخواهد برد از يادم

نخواهد برد از يادم؛

- جوانم مرد اي مردم!

گل زيباي من پرپر شد و پژمرد اي مردم!

بگيريد انتقام از اين بت جلاد ديوانه

كه خون پاره قلبم سر كشيد و خورد اي مردم!


ببين!

ببين اي «سايه ي ظلمت»! چه خونها مي كني جاري

چه دامنها به رنج آميخته

پر مي كني با ناله و زاري...

تفو بر ذات ناپاكت؛ تو انساني؟ شرف داري؟

چه بيقيدي! نمي ترسي؟ نه ؛ چون خنجر بكف داري؟

ولي بدبخت بيچاره!

بترس از انتقام سركش فرداي انسانها

خبر از سرنوشت شوم خود داري؟

نداري؟ نه؟

برو رقاص ديوانه!

برو با ساز بيگانه

برقص و پاي بر هم زن بروي نعش يارانم...

بكش بر سر

بخور چون باده

خون پاك و خندان عزيزانم...


و من از قلب صدها صد هزار اميد انساني

سرود زندگي را مي دهم سر...

مي دهم سر من سرود زندگاني

تا كند ويران بساط ننگبارت را...

بجاي تاج بر فرقت زند مشتي چنان محكم

كه سازد يكسره - اي سايه ي جلاد - كارت را...

تو از فرداي انساني چه مي داني؟

نه ! باور كن قسم بر خون يارانم نمي داني...

نمي داني كه پايان ره ننگين و ناپاك ستمكاران خون آشام

قبرستان تاريخ است...


از كارو دردريان

با اندكي تصرف

+ تمّت في  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 14:53  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

دو سه سال پيش يك ديوان دست دوستي ديدم؛ مصطفا؛ ديوان حزين بود.

و من كه خيلي با هندي سرايان رابطه ي خوبي ندارم گفتم در بيكاري ورقي بزنم.اين رباعي آمد:


نوبت ز  كيان به ماكيان  افتاده   است

بازي شگرفي به    ميان  افتاده است

شايد كه سپهر سفله  رقصد ز نشاط

شمشير زدن به دف رنان افتاده است


اين بيت در زمان محاصره ي اصفهان به دست افاغنه سروده شده ؛ و سلطان حسيني كه به فكر نجات مردم نبود! و گويي دوباره حادثه تكرار مي شود...

+ تمّت في  دوشنبه 24 خرداد1389ساعت 16:1  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

يادش بخير

انگار همين چند روز پيش بود كه رفتم دفتر كلمه ي سبز پيش بهشتي.با 7-8 تا شعر قد و نيم قد! گفتم بيا بزن تو كلمه اينارو ؛ گفت احتمالاً شوراي سر دبيري اجازه نمي ده مطالب از يه حدي تند تر بشه.

خرداد پارسال بود ؛ و ما همه اميد وار. اين غزل را هم در يك دقيقه گفتم.و فرصت نشد كه چاپ بشه ؛ الآن فقط براي يادآوري اون حال و هوا ميارمش


   ز    فرزند       مولا    خجالت   بكش

از     اين   آل   طاها   خجالت    بكش

ز    فرعون   نفست     اطاعت   مكن

ز   هارون   و  موسا   خجالت  بكش

به    سحر   و  خرافه    نباشد  نجات

از اين   دست   بيضا  خجالت    بكش

خجل   شو   ز  روي   جوانان    سبز

از   اين  سدر و طوبا  خجالت   بكش

ز شيخي  كه  دارد  دو  تاي  تو  سن

ز    سادات   والا    خجالت      بكش

ز    دامان   ضحاك   دستت    بشوي

ز      لطف    اهورا   خجالت   بكش

دلت  تا به كي خوش به غوغاي زاغ

ز   سيمرغ  و  عنقا    خجالت   بكش

ز   فرداي    خود   كي   خبر باشدت؟

ز     ابناي      فردا    خجالت    بكش

كلامت    نباشد   بجز   نيش  و كذب

از  اين   لحن  شيوا   خجالت  بكش

+ تمّت في  دوشنبه 17 خرداد1389ساعت 14:7  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 






دوباره خرداد...

ماهي كه در آن درختان هم سياسي مي شوند!

ماهي كه در آن بارها خنديده ايم و بارها گريه كرده ايم.فريادها زده ايم و خفه ها شده ايم.

عجيب ماهي است اين خرداد.

از حماسه هاي دوم و سوم و بيست و پنجم تا فجايع سي ام...

خرداد ماه امتحان است... شايد امتحان يك ملت!


+ تمّت في  دوشنبه 17 خرداد1389ساعت 13:46  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

كم تر كسي است كه لا اقل يكي دو بيت از غزل معروف "گر به تو افتدم نظر" را نشنيده باشد.يا تصنيف آنرا كه شجريان با همراهي لطفي در چهارگاه بر اساس يك ملودي قديمي اجرا كرده(جشن هنر) گوش نكرده باشد.اما معمولاً كسي شاعر آنرا نمي شناسد.

شاعر اين غزل زرين تاج قزويني معروف به طاهره قرة العين است كه در اواسط عهد قاجار مي زيسته.وي از نخستين كساني بود كه به سيد علي محمد باب و سپس بها الله ايمان آورد و نخستين زني بود كه در ايران كشف حجاب كرد.

شعر او عموماً متوسط و حاكي از احساسات زنانه و پر هيجان است.مشهور ترين اثر او همين غزل است كه ذيلاً مي آيد:


گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو

شرح دهم غم تو را نکته به نکته ، مو به مو

 مهر تو را دل حزین بافته با قماش جان

رشته به رشته ، نخ به نخ ، تار به تار و ، پو به پو

 از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام

کوچه به کوچه ، در به در ، خانه به خانه ، کو به کو

  می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام

دجله به دجله ، یم به یم ، چشمه به چشمه ، جو به جو

  دور دهان تنگ تو ، عارض عنبرین خطت

غنچه به غنچه ، گل به گل ، لاله به لاله ، بو به بو 

ابرو و چشم و خال تو صید نموده مرغ دل

طبع به طبع و ، دل به دل ، مهر به مهر و ، خو به خو

  در دل خویش " طاهره " گشت و ندید جز تو را

صفحه به صفحه ، لا به لا ، پرده به پرده ، تو به تو   

+ تمّت في  چهارشنبه 12 خرداد1389ساعت 16:55  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

روزي عزيزي گله كرد كه چرا انقدر چاق شدي؟

بداهتاً جوابي عرض نمودم:


گودي  كه  دگر  طاقت  او  طاق   شده

و از عاشقي اش شهره ي آفاق  شده

در  عشق  تو خورده رنج  و  درد بسيار

از عشق تو است اگر كمي چاق شده!

+ تمّت في  سه شنبه 11 خرداد1389ساعت 19:32  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

زمانی می خواستم بعد از انتخابات این قصیده ی سیاهم رو به شادی تموم کنم.دریغا که اگر ادامه میدادم سیاه تر میشد...

 

روزگاري است   اندرو   خواري                             مشكل  و  سختي   و      گرفتاري

هر  طرف  را  نگاه  اگر    بكني                           محشري   پيش  خود      بينگاري

هر   سري   خسته   از   مكافاتي                      هر  دلي   ريش     تيغ      تاتاري

عاقلان  را  مصيبتي   و     غمي                        عاشقان   را   به    روزها   تاري

جاهلان     را   فلك   همي   داده                       « فر و بزرگمردي و    سالاري »

پر     شده     ملك     ايزد   منان                        از    تباهي   و   از     بزهكاري

مرد   را    بد  دلي   و   بد خويي                       مرد   را   تنبلي   و    بي   عاري

بر   زنان   آه  و  غصه  و    ناله                           بر زنان  اشك و شيون  و  زاري

خاك  تحت   كثافت و  پستي است                    آب   غرق      زجاج     زنگاري

بر   فلك   چيره   شومي    كيوان                       بر   ملك   صبر  و   خويشتنداري

مردمان   را    فريب  هر  شيطان                        بر   سر   هر    زمين   ستمكاري

شد  نمك  خورده و  نمكدان   خرد                      قتل   ساقي  به   دست      خماري

خوش  درخشد   چراغ   بي  نفتي                    بي  بها    شد  طلوع         انواري

خر خرامان به سوي صحرا رفت                          كام    آهو       اسير       افساري

گاو ها  را  به  شاخه     مي بندند                     بلبلان   را    به  چرخ   عصاري

شمع   هر   جمع    مرد   عياشي                    دست   هر    بچه   جام    ككناري

صادقان   را زبان  كشيده   درون                        دعوي       راستي          طراري

دست  اهريمن  است  و خون  خدا                    خون  عشاق   و  جام    خونخواري

بعد هر شب دوباره  سر زد  شب                      خون  روز  از ستيغ  شب   جاري

حيله   زاغ   و   كشتن    سيمرغ                      موش     كور   و   سرود   حفاري

غم   به   دلها  زياد    و    نتواني                      كه  از  دلي  بار   غصه   برداري

راهدان     تشنه    غافله    گمراه                     راهداري     به     دست     عياري

 ...

 

 

و هر چه دیدم سرودم...هیهات

+ تمّت في  سه شنبه 4 خرداد1389ساعت 13:21  بدست خواجه رشید الدین وطواط  | 

جهانیان و جهان جمله دید کار رشید

رشید خود ز من آموخت طرز کارش را!

 

سلام

بعضی من را می شناسید و بعضی نه.من فعلاْ با نام وطواط می نویسم.هرچند ظاهرم به سیمرغ نزدیک تر است.

در وبلاگهای قبلی هر غلطی می کردم گذشت!

این وبلاگ را فقط برای امور ادبیه براه انداخته ام.

امیدوارم جو مرا ول کرده و سیاسی اش نکنم!!!

با تشکر

رشید الدین

+ تمّت في  سه شنبه 4 خرداد1389ساعت 13:1  بدست خواجه رشید الدین وطواط  |